قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4492
تاريخ الفي ( فارسى )
بيرون آمد . از طرفين صفآرايى شد . سيد طاقت مقاومت نداشت . قرار بر فرار داد و به اردو رفته ، نزد سلطان ابو سعيد از امير مبارز شكايت كرد . بعد از تحقيق معلوم شد كه سيد بىحكم به يزد رفته بود . بنابراين سيد گناهكار شد ، و به مضمون « عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد » جناب مبارزى تحسين يافت و در سنهء هفتصد و نوزده [ هجرى ] يزد نيز به او مرحمت شد . و با جمعى از تگودريان كه به راهزنى مشغول بودند در مهريجرد ، به موضع حفص عبد الملك جنگ كرد و كمال شجاعت در آن جنگ به تقديم رسانيد ، چنانچه هفتاد سر پيش پايش افتادند ؛ و اسبش كشته شده اسب ديگر سوار شد . سرداران جماعت به زخم امير مبارز كشته شد . وى مظفر و منصور به يزد درآمد ، و تگودريان پريشانحال به جا و مقام خود رفتند . [ 425 ب ] و باز اتفاق كرده با چهار صد سوار كار ديدهء كار آزموده ، به رسم ايلغار ، غافل به نواحى ميبد آمدند . و با آنكه زياده بر هفتاد سوار نزد امير مبارز حاضر نبود ، بيرون آمده با ايشان جنگ كرده ، غالب شد . و اين اخبار به سمع سلطان ابو سعيد رسيده ، تشريف خسروانه و انعام پادشاهانه به امير مبارز فرستاد . و جناب مبارزى را در مدت چهارده سال بيست و يك مصاف با تگودريان واقع شد و قطع مادهء فساد ايشان به احسن وجوه نمود . در سنهء هفتصد و بيست شاه شرف الدين مظفر متولد شد ؛ و در سنهء هفتصد و بيست و نه بنت قطب الدين جهان در نكاح جناب مبارزى درآمد ؛ و در سنهء هفتصد و سى و سه شاه شجاع تولد نمود ، و قران سعدين در عين درجهء طالع و آفتاب در برج شرف ؛ و در سنهء هفتصد و سى و چهار امير مبارز الدين محمد با پسر خود ، شرف الدين مظفر به اردو آمد و سلطان ابو سعيد او را به غايت اعتبار رسانيد . حسودان طاقت نياورده در مقام آن شدند كه خجالتى به وى برسانند . به هيچ نوع دست نيافته به عرض سلطان رسانيدند كه امير مبارز الدين جوال كاه را از ميان آب به وقت اسب تاختن به نيزه مىربايد . و چون سلطان از امير مبارز پرسيد ، امير قبول اين معنى كرده ، به وقت آنكه در حضور پادشاه امير مبارز به اين كار مشغول شد و نيزه به جوال كاه رسيد ، نيزه شكست و جوال كاه برقرار ماند . امير مبارز به غايت خجل شده به عرض رسانيد كه « بنده مكرّر اين كار كرده ، يحتمل كه در اين جوال به غير از كاه چيزى ديگر باشد . » چون تفحص كردند ، سندانى را در جوال پنهان كرده بودند . اين معنى موجب زيادتى عنايت سلطان شد . جامهء خاصه و كمر مرصع و طبل و علم مرحمت به او شد . و صد هزار دينار از مال يزد مرسوم مقرر شد . و در آن زمان هيچكس از امراى بزرگ را اين قدر مرسوم نبود . بعد از فوت سلطان ابو سعيد كه هر سرى را سودايى پيدا شد و هركس در هر ولايت كه بود خود را فراموش كرده ، داعيهء استقلال پيدا كرد ، امير مبارز الدين محمد نيز بر سرير ملك